سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )

مقدمهء مصحح 43

مذكر احباب ( فارسى )

ضبط نسخهء ضبط نسخهء ما صفحهء 16 ) نزد عشق / نرد عشق صفحهء 16 ) خواجه عزيزان رامينى / خواجه عزيزان رامتينى صفحهء 50 ) نزد من / نرد من صفحهء 58 ) به مكان آمده / به يمگان آمده صفحهء 60 ) حرفى كه به تجديد اختيار نمودند / حرمى ( زنى ) كه به تجديد اختيار نمودند صفحهء 61 ) گوئيا قلعهء دماون بود / گوئيا قلّهء دماون ( دماوند ) بود صفحهء 108 ) حضرت خواجگان ابن حضرت خواجه عبيد اللّه / حضرت خواجكا بن . . . صفحهء 113 ) به لادى « « 1 » » كه محاذى آن ديوار است / بلادى كه . . . صفحهء 116 ) مغيچه / مغ‌بچه صفحهء 118 ) در عشق صلاح است عرب و عجم را / . . . عرب را و عجم را صفحهء 135 ) كنج فراق / كنج فراغ [ تبديل غ به ق اگرچه در گونه‌هاى گفتارى فارسى زبانان مشهود است اما در اين مورد ، تبديل مزبور پذيرفتنى نيست زيرا تقابل معنايى واژه‌هاى " فراغ " و " فراق " را از بين مىبرد ] . صفحهء 136 ) به درهايش ز سيم موج‌زنان / بدره‌هايش . . . صفحهء 137 ) چرخ فيروز / چرخ فيروزه صفحهء 141 ) به دست خاك عجب درمىافتاد / . . . عجب قيمتى درى كه ما بروز قيامت ز كف نخواهد داد / كه تا به روز . . . صفحهء 143 ) صدر معلّم / صدر و معلّم صفحهء 145 ) وى در دلم آن بدخو / دى . . . صفحهء 146 ) اين‌چنين اشعار متعدد است / . . . متعسّر ( دشوار ) است . صفحهء 146 و 147 ) از منعم . . . / آرم نعم . . . صفحهء 148 ) شش فكر كرده / شش ماه فكر كرده

--> ( 1 ) . جاى تعجب است كه بدخوانى مذكور سبب شده است تا در فرهنگنامه‌ها معناى لاد را - كه همان ديوار است - جست‌وجو كرده و در پاى برگ چند سطر در معناى كلمه‌اى كه بدخوانده ، نوشته است .